خدایا دل مرا آنقدر صاف بگردان تا قبل از پایین آمدن دستم دعایم مستجاب گردد.


روزی برملا خواهد شد
راز ابرهایی که باران نمیبارند
و سکوت جاده هایی که
به بی انتهاییشان می نازند


گاهی دلم به حال خودش گریه میکند !
وقتی که سنگ میشوم و شیشه ام هنوز...
وقتی که داغ میشود از آه سینه سوز...
وقتی که کنج خلوت تاریک و بسته ام...
تنها نشسته ام...
...وقتی که از دنیا خسته ام...
وقتی که آسمان هم ب حال من میگرید


اتاقم را به شکل فراموشیت رنگ کرده ام به بی رنگی...
بی خیالی...
و چقدر فاصله اتاقم را پر کرده است..


با سلول های بدنم هم قهر کردم
با دیوارها
چشم ها
لب ها
حس ها ..
...با همه چیــز،
تا نبینمت