گل آفتابگردون
گل آفتابگردون هر روز به انتظار ديدن ياره...
تله موش
موشی درخانه تله موش دید، به مرغ و گوسفند و گاو خبرداد،
همه گفتند: تله موش مشکل توست بما ربطی ندارد.
ماری درتله افتاد و زن خانه را گزید، ازمرغ برایش سوپ درست کردند،
گوسفند را برای عیادت کنندگان سربریدند؛ گاو را برای مراسم ترحیم کشتند
و تمام این مدت موش درسوراخ دیوار می نگریست و می گریست
+
نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 19 توسط پرهیز می کنم از نشاندن نامم! |
وقتی ذهنم درگیره اینجام!
اینجا صفحه ای است برای منظم کردن ذهنم، می نویسم که رها شوم. همین
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آرشيو
پیوندها
يعني بايد باور كنم ديگه نيستي!!!!
مَن بــا لاکـــ قرمـــــز
ققنــــــــــوس عصیــــــــــان
کــافــه کــافــور
دانلود کتاب های صوتی
کارشناسی ارشد حسابداری
آكادمي
دست نوشته هاي يك جادوگر
دكوراسيون داخلي دكوسنتر
مجهول
حسابداری پردیس
داود محمدی davoud mohammadi
اخباردانشگاه.منابع آزمون.بانك سوال و مقاله.ارشد92.استخدام91 و 9
حسابداری
BLOGFA.COM